خرید بک لینک

منتقد علی دولتیان:

با استاد جعفر سید از دریچه ی کتاب (لحن عشق)

روزنامه پیام استان سمنان- سه شنبه 26 تیرماه 1396

آنان که جعفرسید را می شناسند بارزترین صفت او را صراحت لهجه می دانند. این شاعر و نویسنده سمنانی چه در شعر و یا دیگر قالب ها و حتی در صحبت ها و سخنان خود صریح و بی تعارف است.

صراحت و صداقت صفت های خوبی است اما این شیوه بیان، اگرچه برآمده از دل و سودمند باشد، ولی برای کسانی که تحسین و تمجید را می پسندند، خوشایند نیست. سید که در سطح کشور هم درخشش خوبی داشته است، از گذشته همین خصلت را پیش گرفته و در همه کارها چنین بوده و موفق هم شده است و آخرین باری که حسن جواهری در کتاب سمنانی سرایان، تنها شعر سید در آن مجموعه را بررسی نادرست کرد، او با خونسردی و با همان صراحت همیشگی خود طی مقاله عالمانه در روزنامه پیام سمنان به جواهری پاسخ محکم داد و جای هیچ حرفی را باقی نگذاشت.

از دیگر ویژگی های جعفر سید این است که با اغلب رشته های هنری و فرهنگی آشنایی نسبی دارد و در برخی رشته ها صاحبنظر و مسلط است.

لحن عشق مجموعه غزل سید در144صفحه با مقدمه ای در نقد وتحلیل پیرامون جایگاه غزل به چاپ رسیده است که در سال 1394 چاپ سوم آن در 1000 نسخه را به پیشانی خود دارد.

استاد سید قالب ترکیبی «غزل مثنوی» را نوعی سهل نگاری و کم آوردن شاعران در پرداخت غزل می داند و می گوید:

«وجه امتیاز شعر امروز تحول بیان و زبان آن است.» 89 غزل این مجموعه ی با ارزش، منتخبی از کارهای ربع قرن سید را در بر می گیرد. آنچنان که در غزل مرسوم است عشق درونمایه ی اصلی این قالب شعری را تشکیل می دهد. سید از عشق مجازی پنجره ای رو به آسمان گشوده است تقریبا در اکثر قریب به اتفاق غزلها شاعر از دوری معشوق و مفارقت، سخن می گوید و خود را سخت گرفتار می بیند:

نبودت سختِ سختِ سختِ سخت است

که تو زیباتر از صدها نگاری

سید قلم فروشی نکرده و مجیزگوی سیاست بازان نیست و قدر قلم خود را به خوبی می داند. آنجا که می گوید:

نه مست قدرت و پول و غرورم

نه یک آواره ی بیچاره هستم

ندیدم روز خوش در زندگانی

به مال و جیفه ای هم دل نبستم

مجیز صاحب قدرت نگفتم

نبوده در سیاست یک نشستم

نرفتم در صف زاهد نمایان

ولی در دل خدا را می پرستم

و در غزل دیگری برای طبع بلند صاحب قلم چنین سفارش می کند:

مفروش به نامی، گل هر خامه ی خامی

جانی است بهای کلمه، ما چه نمودیم؟

سید گاه در افکار فلسفی خود به جدال عقل و عشق می پردازد:

برای دل، سخن عقل حرف بی ربط است

برای مست بگو هوش مانده در پس در

سید سرودن را نوعی ادای دین در برابر هستی می داند و شعر را امانتی سنگین برای جامعه در نظر دارد:

باید نوشت و گفت و امانت نهاد و رفت

شد مشق دل جریمه ی تکلیف هر شبم

همچنین بیت زیر بیانگر استقامت و اندیشه ی والای این استاد است:

هربلا از طرف دوست روا بر دل ماست

زخمی عشق چه حاجت به دوایی دارد؟!

در همین غزل گاه مضامین قبلی را با ترکیب سازی بدیع و تازه، جلوه ای خاص می بخشد:

گل بی خار ندارد به نگاهم لطفی

سایه روشن چو درآمیخت، نمایی دارد

و در غزلی دیگر ماه را دانه ی عشق می نامد و می گوید: شاعران معشوق را به ماه تشبیه کرده اند اما از خود ماه غافل مانده اند.گاه از ایهام به طرز مؤثری بهره می گیرد:

چه کردی با دلم؟ دیوانه تر شد

نبردی دل که باشی دلبر من!

سید وزن شعری را که در هر مصرع دارای پنج رکن فعولن باشد در شعر فارسی بی سابقه یاد نموده است البته بعدها در شعر دانشجویی غزلهایی با ارکان طولانی تر هم دیده شد. به هر حال به نظرم چنین چیزی نمی تواند حسن یا عیب شعر محسوب شود؛ گرچه بعضی از منتقدان اوزان طولانی را نمی پسندند.

از مجموع غزل های این کتاب شعر «ترنم دوری»، ترانه گونه است و زبان محاوره دارد.

چه سخته با وجود تو بودن

نشه از خوبی تو لب گشودن

چه سخته با تو بودن، بی تو بودن

سخن از قهر و بی مهری سرودن

چی می شه تا ببینم صبحِ روتو

که می گن چشم دل باید گشودن

گل من، می شکوفی، می درخشی

تو بوی عطری و من در ستودن

شاعر گاه از بی مهری اطرافیان رنجیده است و کسی را با درد خود آشنا نمی بیند:

دلم زیر بار غم و ماتم است

از اندوه خود هرچه گویم کم است

کسی نیست بادرد من آشنا

به هرکس بگویم چه نامحرم است

زبان سلیس و روان بسیاری از ابیات، خواننده را به طرز عجیبی به تحسین وا می دارد:

لفظ و معنی بوی ریحان بوده ای

بوی عشقی بر مشام پاک جان

جان هرکه دوست داری، گوش کن

لحظه ای دیگر کنار من بمان

و در غزل واگیر عشق می خوانیم:

مرا با حرف خود دلگیر کردی

و واضح تر، دلم زنجیر کردی

تب شعر و خیالت پیش من بود

که آخر سر مرا واگیر کردی

یا در غزل بهترین می گوید:

لب که بگشایی، سخن گل می شود

معنی شعر ترم یعنی همین

از کنار من گذرکن لحظه ای

در دل آیینه ام خود را ببین

سید متولد 1336 است و با توجه به تاریخ سرودن شعر «تأمل عمر»، یعنی در29دی 1388 در 52 سالگی تنها در دو سال کودکی، خود را در شور و شعف می بیند و باقی عمر را چشیدن زهرملامت می داند:

جز کودکی که شور و شعف بود عایدم

پنجاه سال زهر ملامت چشیده ام

در روز رفتنم که چه شیون نمی کنند

از آن کسان که یاوه و لعنت شنید ه ام

بودم برای علم خودم در ادب کسی

بنگر که از کجا به کجاها رسیده ام

تاریخ بی گمان بنویسد حقیقتم

پنهان ز چشم ها شدم و آرمیده ام

بعضی لغزشهای چاپی این کتاب که گاه وزن را مختل می سازد به گونه ای نیست که خواننده آن را در نیابد و هرگز ذره ای از شعر ارزشمند سید نمی کاهد:

هی لگدمان می شوم بی تو(ص88) به جای لگد مال

از لطف نام توست اگر هستم منصبم (ص91به جای هست)

لحظه ی خوب رؤیا مانده است(ص106به جای لحظه های)

همسایه دید چه رنجی کشیده ام(ص135هجا کم دارد) در اصل بوده: همسایه دیده بی تو چه رنجی کشیده ام.

«لقمه سلام مردمند»چرا من ندیده ام(ص135) که بوده: «لقمه سلام مردم» و من هم ندیده ام.

کلام را با بیت پایانی غزل شور و شیرین استاد سید به پایان می رسانم:

به قدری توخوبی که آهسته باید بگویم

کلام خودم را به وقت حضوری، گل یخ

علی دولتیان - 15/4/1396


برچسبها: منتقد علی دولتیان, با استاد جعفر سید از دریچه ی کتاب, لحن عشق

برچسب: نویسنده: هیراد شاکری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:18

صفحه بندی